-
چشمان ترم...
یکشنبه 7 شهریور 1400 00:54
دگر از ماه جمالش، خبرم نیست که نیست عاقبت بر سر کویش گذرم نیست که نیست از همان لحظه ی فقدان و غم دوری او ذره ای خواب به چشمان ترم نیست که نیست روشن از نور وجودش همه دنیای مثال به دم فجر طلوع ش، اثرم نیست که نیست دم به دم میطلبد، پر کشم از شوق وصال چه کنم... سوخته ام... بال و پرم نیست که نیست آنچنان شعله زده بر می و...
-
همین که گفت اَنا بنُ عَلیٌ اِلحیدر(ع)...
سهشنبه 26 مرداد 1400 02:46
زمین کرببلا پُر ز یاس پرپر شد فَقطَّعوا بِسُیوفٍ، علی اکبر(ع) شد همین که گفت اَنا بنُ عَلیٌ اِلحیدر(ع) تمام تن، هدفِ ضربه های لشگر شد عدو ز کینه عمودی، به فرق سر کوبید میان اهل حرم، ناله ها مکرر شد به هر کجا نظرش جلب شد، علی(ع) میدید ز داغ شبه پیمبر(ص) ، پدر مکدر شد و خَدَّعوا، پدرش بوسه بر لبانش زد ز غصه چشم ملائک در...
-
آسمان کاش بسوزی و بباری یک دم...
دوشنبه 25 مرداد 1400 02:28
دل زهرا (س) از این روضه مکدر گردد که حسین ش نتوانست حرم بر گردد آسمان کاش بسوزی و بباری یک دم تا که لب های علی اصغر (ع) او، تر گردد در کلنجار نگه داشتن قنداقه نتوانست حریف تن بی سر گردد پشت خیمه پسرش را به دل خاک سپرد چون که پنهان، تن طفلی ز مادر گردد مادرش گفت ببینم پسرم را... شاید شب تاریک مرا، ماه منور گردد حمید...
-
یک زینب (س) و یک کاروان...
پنجشنبه 21 مرداد 1400 23:43
نور چشم همه ای، زینت دوش پدرم پسرانم به فدایت که تویی تاج سرم چه قضا و قدری کاش که اینگونه نبود مانده بر دوش من از رفتن تو، بار حرم حمید خان محمدی
-
خندید پدر تا که زدم حرف برایش
پنجشنبه 21 مرداد 1400 00:46
صد شکر، عمو... عمه... در این قافله دارم چادر به سرم، ارث از این سلسله دارم شب ها چه قشنگ است، عجب منزل و ماه یی شَبتاب و ستاره، به نظر چلچله دارم خندید پدر تا که زدم حرف برایش شیرینم و از دست عمویم صله دارم زیبایی مهتابِ شبِ کرببلا هیچ اما ز خَس و خاک بیابان، گله دارم بابا ته گودال، وَ ما هم تک و تنها در پای خود انگار...
-
از بلاها، دل حُر گر خبری داشت، نداشت
چهارشنبه 20 مرداد 1400 00:48
پسر فاطمه (س) راه دگری داشت، نداشت حرف او در دل لشگر اثری داشت، نداشت راه بستند به روی پسر فاطمه (س) ، پس به جز از کربُبلا، او گذری داشت، نداشت کاش دلسوز زن و بچه شود یک کوفی غیرتِ مردِ عرب، اَر ثمری داشت، نداشت خود از آغاز غلط بود که بستند مسیر از بلاها، دل حُر گر خبری داشت، نداشت کربلا تا به خودش دید که سقا آمد شب...
-
نوای محرم...
سهشنبه 19 مرداد 1400 01:20
شال مشکی دلم پیمانه در غم میزند آسمان نینوا از رنگ خون دم میزند بر مشامم باز بوی ماتم و غم می رسد قلبهای عاشقان شور محرم میزند در فراق کربلا مرغ خیالم روز و شب نقشی از درب حرم را روی پرچم میزند اشکهای چشم مجنون حال باریدن گرفت از عزا، مستانه بر دریای زم زم میزند گوش عالم می شنید از کاروان نوحه خوان با نوای روضه ها، بر...
-
پر ققنوس خیال
دوشنبه 4 مرداد 1400 23:52
هر دم از عشق، دل از دیده تمنا دارد روی زیبای تو را شوق تماشا دارد رمقی نیست دگر تا به نگاهت گویم چشم از این همه تحقیر دلم وا دارد شب بارانی ما میکده ی وصل تو شد دلت اما به می اش آتش پروا دارد تا که رویید به بالم، پر ققنوس خیال به سرم مشق جنون یکسره سودا دارد قلم اینگونه نوشته ست که فرهاد دلم وسط معرکه ی مهر تو غوغا...
-
در انتظار اربعین...
پنجشنبه 10 تیر 1400 02:49
به اشک چله گرفتم که محترم باشم نوای نوحه ای از شعر محتشم باشم چه شورشیست، که آتش کشیده شعر مرا به لوح دل بنویس،... اربعین، حرم باشم حمید خان محمدی
-
شب هجر...
دوشنبه 7 تیر 1400 14:05
امشب تمام میشود از یک طلوع صبر... فردا چگونه بگذرد از هجر چشم یار؟ حمید خان محمدی
-
خط بطلان خزان است، بهار قدمت...
دوشنبه 31 خرداد 1400 01:01
کاش با اینکه نداری به دل ما نظری بر خیالم بِوزی مثل نسیم سحری دلِ مرده به هوایت پر پرواز نداشت داده بر ما نفس عیسویت، بال و پری زیر باران نگاهت بنشینم شاید حُرم غربت ز بیابان دل ما ببری خط بطلان خزان است، بهار قدمت می دهی بر گل پر پر شده جانِ دگری شده ای زینت تقدیر به میخانه ی عشق ابدی هستی و بر ملت ما تاج سری رسم بی...
-
رخ مهتاب نمایان شده در آب حیات...
سهشنبه 25 خرداد 1400 15:03
در آب عکسی از رخ مهتاب دیده ام دوری ولی درون دلم نقش بسته ای حمید خان محمد ی
-
خسته از پرده دری های نگاهش...
شنبه 15 خرداد 1400 10:56
در قافله، ای کاش مرا همسفری بود سهم من از این راه فقط دربه دری بود سو سو ی شب تارِ خیالم، به ره عشق یک جلوه ی نور از رخِ قرصِ قمری بود تقدیر رقم خورده چو پروانه بسوزم پر میزدم از شوق اگر بال و پری بود گم کرده رهی دست به دامان تو گشته بر میکده ی چشم تو انگار دری بود گفتم که دوای دل ما رحم بود رحم امید که شاید به دلت،...
-
بارش باران...
چهارشنبه 5 خرداد 1400 00:11
خبری شد که همه غرق تحیُّر ماندند آسمان گریه و ما خسته از این کج فکری حمید خان محمدی
-
کودک کفاش..
سهشنبه 28 اردیبهشت 1400 17:02
نحسی انگار فتاده سر راه پسرک دیده ی کودک کفاش پر از باران بود تشنه از بی کسی و جرعه ی آبی می جست او نفهمید عطش، میله ی این زندان بود حمید خان محمدی
-
تنهایی...
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 09:19
تنهایی ام نگارش تصویر خانه شد ای کاش لحظه ای بنشینی مقابلم حمید خان محمدی
-
عید فطر آمده و می طلبم عیدی را...
شنبه 25 اردیبهشت 1400 00:38
باید که جان به راه وصالت فدا شود باغ نگاه مهر تو بر تن، ردا شود فطریه ی دلم ، همه شوق نگاه یار ای کاش عاقبت، به تو دِینم ادا شود مجنون به معبد آمده بهر نیاز دل لیلی کجاست تا که بیاید خدا شود گویا مسیح بر رخ ماهت دمیده است تا وقت صبح، بر دل ما مقتدا شود پیراهنی که بوی تو گر آورد به مصر صد یوسف از شمیم بهارت، گدا شود...
-
درد فراقی دارم و...
جمعه 17 اردیبهشت 1400 03:19
عشق باعث شد که عاجز باشم از صبر فراق کاش یک دریا ببینم چشم پر مهر تو را حمید خان محمدی
-
و تَصَدَّق پدر خاک نظر کن به گدا...
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1400 02:17
حب تو گر بنشیند به نهان خانه ی دل می زند شعر و غزل بر سر کاشانه ی دل نام مولا به زبان آمده امشب، سر و پا مست گشتیم ز شور می و پیمانه ی دل ما که هستیم... چه هستیم... نمی دانم من این چه عشقیست که آتش زده بر لانه ی دل و تَصَدَّق پدر خاک نظر کن به گدا تا شود باعث آرامش و سامانه ی دل کاش قسمت شود ایوان نجف در شب قدر شنوم...
-
دلم ز فصل بهارت هوای جانان کرد
جمعه 3 اردیبهشت 1400 13:20
دلم ز بوی خیالت هوای باران کرد نگاه نافذ چشمت، مرا چه ویران کرد کنار ساحل یادت نشسته بودم تا هوای شرجی عشقت وزید و توفان کرد چه شد نسیم جدایی دمید و رویت را به پشت ابر سیاهی شبانه پنهان کرد خوشا که یوسف مصری ز بی محلی ها در آخر عشق زلیخا به لطف جبران کرد اگر نشد که بنوشم شراب آغوشت غم از دلم، همه شب یاد یار، درمان کرد...
-
دریای دلم پر ز تلاطم شده است...
سهشنبه 17 فروردین 1400 18:48
خورده تقدیر که غمگین فراق ش باشیم باید از عشق بسوزیم و بَلا کَش باشیم نیست امید، به ما رو کند اقبال نظر کاش یک گوشه ی تصویر نگاه ش باشیم درد تنهایی و دوریت، قبول است قبول قسمت اینگونه رقم خورده در آتش باشیم سوز سرمای غزل گفت به چشمم، باید تا ابد منتظر فصل بهارش باشیم شده هر ثانیه انگار برایم ده سال چقدر میگذرد سخت،...
-
شهد شهادت...
دوشنبه 2 فروردین 1400 01:40
چه قَدَر شهد شهادت به دلم شیرین است خاک پایت به سحر، ملجأ هر مسکین است سالها عکس تو را مردم کشور دیدند کس نپرسید چرا بال و پرت خونین است!؟ حمید خان محمدی
-
تشنه ی چشمان تو...
یکشنبه 1 فروردین 1400 11:36
فریاد زنان گویم و این هست مسیرم هستی به فلک بر من تنها... ، تو امیرم ای کاش که در خواب من آیی و ببینی من تشنه ی چشمان تو در قلب کویرم با جلوه ی چشمان تو غوغا شده در دل ای کاش در این عشق بمانم و بمیرم حاشا اگر افتاد به میخانه ات این ره از دست کسی غیر تو پیمانه بگیرم مجنونم و در حسرت آغوش بهارت عمریست گرفتار م و در بند...
-
حول حالنا...
شنبه 30 اسفند 1399 11:30
گفت... ، بکوبم در میخانه را خواست بسازد من ویرانه را گفت خجولی نکن از عجز خویش نیست هرج، کرده ی دیوانه را گفت بزن قید تعلق ز عقل سر بکش این جرعه ی پیمانه را گفت بهاری شو و باران بگیر تا شنوی نغمه ی مستانه را مژده بده آمده فصل بهار بر سر سبزه بزند شانه را گفتمش ای کاش بهاری شوم راه نما کن من بیگانه را گفت به تن جامه...
-
تو دوری از برم دل در برم نیست...
چهارشنبه 20 اسفند 1399 18:30
نگار مه جبین من کجایی ای عشق آتشین من کجایی ازل ما را به یادت آفریدند بهار اولین من کجایی به ملک عشق تو ما را غمی نیست شه بالا نشین من کجایی نفس بر سینه ی عاشق رسیده بلاها در کمین من، کجایی صدفهای نگاهم مات مانده به دریاها نگین من کجایی خوشا زندان پر مهر نگاهت که شد حصن حصین من کجایی برای دیدنت صبرم سر آمد نگاه آخرین...
-
ای حسرت شبهای بارانی من برگرد...
جمعه 8 اسفند 1399 02:05
ای حسرت شبهای بارانی من برگرد آخر چگونه با فراقت میتوان سر کرد در آتشم سوزاند و خاکستر به بادم داد خورده مرامی که نگاهت برملا می کرد دریای چشمانت بلای حال مجنونم سهم من از گرمای آغوشت... هوای سرد آنقدر باریدم ندارم نای روییدن سبزی رویاهای من هم شد به رنگ زرد یک عمر سنگ عشق تو بر سینه کوبیدم حالا بگو عشقت چه چیزی...
-
ذکر علی (ع) میگویم...
پنجشنبه 7 اسفند 1399 01:27
به لبم شعر و ثنا، ذکر علی(ع) میگویم گفت عالم به صلا: ذکر علی(ع) میگویم خواب ایوان نجف دیدم و ناگه پر شد سرم از شور صفا، ذکر علی(ع) میگویم کرد مدهوش خود از بدو ورودم به حرم نور ایوان طلا، ذکر علی(ع) میگویم در حرم اذن دخولم نشد از خجلت اثم نیست نایی به نوا، ذکر علی(ع) میگویم نقش بسته به تن از خنجر غفلت انگار زخم صد جور...
-
در محکمه ی خویش نشد تبرئه ی دل
چهارشنبه 22 بهمن 1399 23:22
عرق شرم به پیشانی ام از حسرت ها عاقبت جان دهم از سوز غم غربت ها در سرم داد ز بیداد و گله پشت گله چون که نوشیده ام از طعم بد جرأت ها سخن از محکمه ی خویش که آمد به میان ناگهان خم شده از شرم، قد حیرت ها سالها منزجر از قصه ی اعمالم لیک قلبم آکنده شد از کینه و از نفرت ها برد کابوس تغافل همه ی عمرم را سوخت در خواب زمستانی...
-
کس نفهمید دل ما چه سخن ها دارد
دوشنبه 13 بهمن 1399 21:11
مُرد امید ولی دل کمک حالم بود اشک چشمان تو هم ناظر احوالم بود زیر باران خزان غرق نگاهت گشتم اولین جوشش سرچشمه ی اغفالم بود آنچه بعد از غم دوریت دلم را سوزاند خط بطلان تو بر دفتر اعمالم بود نشد امسال ببینم رخ ماهت... ای کاش رؤیت قرص قمر، روزی هر سالم بود طالع انگار رقم خورده که از روز ازل چشم پُر اشک، ز هجران تو،...
-
ما خانه نشینان به همراهی باران....
جمعه 10 بهمن 1399 09:42
همخانه ی بارانم و آتش گرفته خانه ام با دیگران مانوسم و با خود ولی بیگانه ام یک عمر باریدم نشد آرام این دلشوره ها انگار کاری کرده ای با این دل دیوانه ام پیمانه بر پیمانه زد تقدیر تا لوحی نوشت کوبید اسمت را قلم بر سر در میخانه ام رویای آغوشت کویر یاد را دریا نبود بر این حقیقت رو زدم، چون دود شد افسانه ام شمع وجودت خنده...