غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

نوای محرم...

شال مشکی دلم پیمانه در غم میزند

آسمان نینوا از رنگ خون دم میزند


بر مشامم باز بوی ماتم و غم می رسد

قلبهای عاشقان شور محرم میزند


در فراق کربلا مرغ خیالم روز و شب

نقشی از درب حرم را روی پرچم میزند


اشکهای چشم مجنون حال باریدن گرفت

 از عزا، مستانه بر دریای زم زم میزند


گوش عالم می شنید از کاروان نوحه خوان

با نوای روضه ها، بر تبل ماتم میزند


حمید خان محمدی 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد