از چه ما خسته ی راه یم؟ اگر دل دادیم
یا که مشغول گناه یم؟ اگر دل دادیم
کس نفهمید که در فتنه ی یک گردش چشم
وجهه را از چه سیاه یم اگر دل دادیم
صرف شد در طلب پاسخ یک پرسش، عمر
که ز تقدیر چه خواهیم؟ اگر دل دادیم
ما که دیدیم چگونه نظرش جلوه گر است
پس چرا غرق نگاه یم اگر دل دادیم؟
نیست آسوده خیالی به ره کوی وصال
همه درحسرت و آه یم اگر دل دادیم
روی دلدار چه زیباست به شب های خیال
روشن از چهره ی ماه یم اگر دل دادیم
حمید خان محمدی
اَلِفِ قامتِ مادر شده دال از غصه
بسکه در چشم پدر غربت و غم می بیند
حمید خان محمدی
آنسان که نقش آدمیان بر گِلم زدند
ما را گدای کوی وصالت رقم زدند
میجوشد از نگاه تو آب حیات خلق
یک جرعه بر نگارش لوح و قلم زدند
حمید خان محمدی
فکر کن فلسفه ی عشق تو را فهمیدم
و تفأل زدم و مشق تو را فهمیدم
خانه از روز ازل بر سر من ویران بود
قرعه افتاد که سرمشق تو را فهمیدم
حمید خان محمدی
امشب کبوتر حرمت غرق ماتم است
سرهای زائران تو بر زانوی غم است
هر که به نام فاطمه نامش نهاده شد
سنگ علی(ع) به سینه زد و عمر او کم است
حور و ملک به غربت تو گریه می کنند
بزم عزا و ماتم تو، عرش اعظم است
شیرین شده ست آب قم از خاک مقدمت
گویا که در حیاط حرم چاه زمزم است
مهمان سفره ی کرمت گبر و مومن است
خوب و بد از نگاه کریمانه، در هم است
بانوی بی نشان علی(ع) بی حرم، ولی
نور مناره های تو بر شیعه مرهم است
حمید خان محمدی