غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

قسم به نام علی (ع)

قسم به نام علی(ع) گر دوباره زنده شوم 

سرم به تیغ دهم باز به عشق روی علی (ع)


حمید خان محمدی 

فال نیک...

به فال نیک گرفتم که سال نو شاید

نسیم باد بهارت به صورتم بوزد


حمید خان محمدی 

دم رفتن همه تن غرق نگاهش گشتم...

با کس این دل چه کنم درد دل ابراز نکرد

بال و پر داشت ولی میل به پرواز نکرد


گفت، عالم ز پی نام و نشان آمده است

آه دم داد و هویت به کس احراز نکرد


زخم صد تیغ ملامت به تنش خورد ولی

لب فرو بست و بساط گله، آغاز نکرد


بی سپر، داشت که با تیر قضا میجنگید

هیچکس را هم از این قائله، همراز نکرد


هر چه گفتم که حذر کن ز هدف های محال

سر تکان داد گره از رخ خود باز نکرد


دم رفتن همه تن غرق نگاهش گشتم

گفتم، انگار غزل های دل اعجاز نکرد


حمید  خان محمدی 

و من یمت یرنی...

و من یمت یرنی، مؤمنین و یا کفار

چه وقت شیرینی، مرگ در کنار علی (ع) 


حمید  خان محمدی 

هدیه ی الهی...

خدا مرا به وجودت هدیه ای بخشید

همین که با منی انگار صد گوهر دارم


حمید  خان محمدی