غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

و من یمت یرنی...

و من یمت یرنی، مؤمنین و یا کفار

چه وقت شیرینی، مرگ در کنار علی (ع) 


حمید  خان محمدی 

هدیه ی الهی...

خدا مرا به وجودت هدیه ای بخشید

همین که با منی انگار صد گوهر دارم


حمید  خان محمدی

مجال آه...

مجال آه ندارم ز درد دوری تو

بیا و ماه نگاهت نهان مکن ز دلم


حمید  خان محمدی

امان از غریبی...

بر لبم مهر خموشی زده غربت... اما

حرف ها می‌زند این چشم، که دریای غم است


حمید خان محمدی 

شب هجر...

‏‎امشب تمام می‌شود از یک طلوع صبر... 

فردا چگونه بگذرد از هجر چشم یار؟


حمید خان محمدی