غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

کُلُ خَیرٍ فی بابُ الْحُسین عَلَیهِ السّلام

در بارگاه شاه، گدا را چه حاجت است؟! 

بر خلق عالمِین، کرم ش بی نهایت است


عیسی(ع) اگر به عرش الهی عروج کرد 

یک جلوه ی حسین(ع) برایش کفایت است


یحیی(ع) که سر بریده ی عشق و فدای اوست

آری به جسم و روح، فِنا در ولایت است


غرقِ نگاهِ روی کریمانم آرزوست

بوسه به بارگاه رفیع ش، سعادت است


یک اربعین پیاده روا گشته حاجتم

سوسویِ نور گنبدِ زردش هدایت است


بر نیزه شد ز کین، سر مصباح عالمین

خون بر دل مُخَدّره از این جنایت است


بابُ الحسین(ع) قبله ی حاجات عاشقان

در آستانِ قدسی اش عباس(ع)، رایت است


حمید  خان محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد