غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

قد رعنا

ای تجلیگاه ارکان کرم

ای دوا ای مرهم زخم تنم


آمدم بهر تماشای رخت

پر شد از باران تو، چشم ترم


روی تو در حوض خانه دیدنیست

پس بتاب ای ماه تاب هر شبم


گر ببینم قد رعنای تو را

جان نا قابل فدایت می کنم


میزنم فریاد سر مستی اگر

بر رخ زیبای تو بوسه زنم


خنجری شدبر دل دریایی ام

جزر و مد پلک چشمت ای صنم


حمید  خان محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد