غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

بی بیِ بحر و بر اَلسّلامُ عَلیک

امشب کبوتر حرمت غرق ماتم است

سرهای زائران تو بر زانوی غم است


هر که به نام فاطمه نامش نهاده شد 

سنگ علی(ع) به سینه زد و عمر او کم است


حور و ملک به غربت تو گریه می کنند

بزم عزا و ماتم تو، عرش اعظم است


شیرین شده ست آب قم از خاک مقدمت

گویا که در حیاط حرم چاه زمزم است


مهمان سفره ی کرمت گبر و مومن است

خوب و بد از نگاه کریمانه، در هم است


بانوی بی نشان علی(ع) بی حرم، ولی

 نور مناره های تو بر شیعه مرهم است


حمید  خان محمدی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد