غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

غرق نگاه

قلم به لوح قضا خورده تا غزل گل کرد...

در آن وقت فرج از روی لطف، اُنظُر الینا...

شکسته قلب من یابن الحسن(عج) گوشه نگاهی

به جز کوی وصال تو نمانده هیچ راهی


به دنبال چه هستم خود نمیدانم ولیکن

به‌ هر جا سر زدم جانا ندیدم جز تباهی


اگر چه دامنی آلوده دارم لیک بنگر

عزیز مصر هم باشد درون قعرِ چاهی


دو صد کوه گنه بخشیده ای هر دم به یک کاه

چه سازم ماه عالم در بساطم نیست کاهی


نگاه مهربانی کن بر این ذره که گویی 

به یک لحظه وجودم را بشوید از سیاهی 


غلامی کردنِ در گاه تو کار غلامان 

غلام درگه ات هم گشته مهمان تو گاهی 


نهان کردی دل آرا روی خود در پشت ابری

شود پیدا در عالم با نسیمی، قرصِ ماهی 


در آن وقت فرج از روی لطف، اُنظُر اِلَینا

که باشم در رکابت از شهیدانِ الهی


حمید  خان محمدی


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد